محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

556

خلاصة الحكمة ( فارسى )

يا خوف بسيار ؛ پس اگر در همان حال بى توقّف و ابتداء به تكلّم و احوال پرسى و اظهار مهربانى و شفقت ، مشغول به ملاحظهء نبض او گردد ، به جهت تغير حال او پى به مقصود نمىبرد و نبض و حالات باطنى او را كما هو حقّه نمىيابد . و ديگر ، آن كه در آن حال بايد كه هر دو ساكت باشند و متوجّه به جانب ديگر نباشند و نظر « 1 » به يك ديگر هم ننمايند ؛ بلكه به زير چشم گاه گاهى ملاحظهء صورت و چشم يكديگر نمايند و به فراست حال هم ديگر را دريافت نمايند . و آن موضع ، خالى از غوغا و شورشِ مردم و صدمات قويه و از هر چه باعث تشويش طبيعت گردد ، خالى باشد ؛ زيرا كه ادراك نبض و دريافت حالات آن ، از قبيل ادراك معانى و دريافت دقائق و نكات آن است كه بدون تسكين خاطر و صحّت و جمعيت حواس ممكن نيست . ببايد دانست كه وجه اختصاص شريان ساعد از ميان شرائين ، جهت ملاحظهء نبض و دريافت حالات قلب و بواطن با وجود مشاركت آن شرائين ديگر را چند امر است : يكى ، آن كه دست را زود بيرون مىتوان آورد و هميشه مكشوف مىباشد . و در اخراج و نمودن آن به طبيب ، چندان شرمى و هتك حرمتى نيست ، حتّى عورات نامحرم را . و ساير شرائين ، اكثر در زير لباس و لحم مىباشند . و بعضى كه مكشوف‌اند - مانند شريان صدغين و رقبه و پا - ، در نمودن ، آن خصوصِ عورات را حجاب و مردان را شرم مانع است . و ديگر ، آن كه هر يك را خللى و مانعى است و آن را نيست ؛ از آن جمله آن كه از شريان ساعد مقدار معينى كه چهار انگشت باشد از بند دست جانب ابهام تا به اعلا [ ى ] ساعد مكشوف است از زير لحم و بين طرف دست و عصب ساعد است كه به بند « 2 » دست اتّصال يافته و باقى شرائين چنين نيستند . و ديگر ، آن كه آن شريان خالى از ابخره و ادخنه است ، به خلاف شرائين ديگر ؛ خصوص شريان صُدغين و عنق كه اكثر ممتلى از ابخره و ادخنه مىباشند « 3 » .

--> ( 1 ) . ب : و پر نظم . ( 2 ) . ب : بر بند . ( 3 ) . الف : مىباشد .